تبليغاتX
دختری که بلندتراز همه خندید

هر کس باشعوربی شعوریش..هر کس با قاموس خود.

پرگار دست بگیر دایره ای به شعاع آستانه تحمل تنهاییت با مرکزیت شخص شخیص از خود راضیت ...

ترسان و لرزان با چشمهای پلق زده روزی از روی یکی از قطرها رد می شی ..از دایرت بیرون میای..آدمیت بوی حقارت میده..این بو به مشامت می خوره..

در نهایت باید زیست.در نهایت من دخترم.در نهایت اینجا دنیاست.هر چی فرار کرده بودم هرچی دویده بودم دمم لای در گیر کرده بوده انگار چون هنوز همون جای اولم.

مودب باش.سربه زیر چشم به چیز آدما بدوز زیرزیرکی دیوثي باش که دومی نداشته باشی.آنوقت آنقدر موفقی که سالها طول می کشه با سر بری توی گه.

بوی پول به مشامم خورده ولی یادت باشه:ما انسانهای شریفی هستیم.

گور باباي جامعه.

خانوم خوشگل میدی بوس یه دونه؟

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:20 توسط سحر |


آخرش عزيزك تو ام. آخرش عزيزك من تويي..

هرجا منو مي بري دستمو مي گيري پدرم و در مياري من و مي سوزوني منو ذوب مي كني ميريزي تو يه قالبه قشنگتر منو دوباره سرپا مي كني.

به من خوشگلياتو نشون مي دي مستم مي كني به من عشق و نشون مي دي عاشقم مي كني وقتي درد مي كشم پا به پامي بعد يهو دردو مي بري انگار كه خواب بوده...

درس ميدي معلمي.درس پس مي گيري رفوزه مي شم به روي خودت نمياري دوباره همون درسا رو دوره ميكنيم باهم.

دنبال يكي بودم واسه حرف زدن واسه دردو دل واسه آروم شدن.حواسم نبود تو هستي بي اونكه بگم مي دوني مي بيني.ديدم واسه هركي كه بگم قضاوتم ميكنه يه جاهاييش لبش و گاز مي گيره يه جاهاييش سرش و به حكم سرزنش تكون ميده .ولي تو عيبامو مي پوشوني برا هيچكس نمیبري حرفامو راز نگه دارمي.قضاوتت حقه.سرزنشت از رو دلسوزيه.حسودي نداري بي رياي بي ريا...

آرومم كه مي كني مي خوام دستتو ببوسم اما دستم بهت نمي رسه .دستاي خودم رو میبوسم..انگار دست تو رو بوسيدم

اشك كه دارم تو تنهايي مي ريزم ولي يكي داره مي بينه انگار، تويي ميدونم.  

اين حرفا واسه اينه كه به هيچكس نمي تونم بگم ديروز كجا بودم و چي كارا كردم..اما تنها كسي كه ميدونه ما دوتا ييم و  تويي كه مي بيني و حرف نمي زنه. آخر همه اون كارا به هيچ چيز نرسيدم جز تو دوباره.بزرگي تو مهربوني تو كه چه جوري كارارو درست كردي كه چه قدر صبوري كه منو كجاها ميبري.نمي ترسم ديگه از زندگي چون باور كردم دستم تو دست توئه.حتي وقتي تو گناها مي خزم..بايد برم كه ياد بگيرم. زندگي من آسون نمي شه. حالا ديگه فهميدم سختش قشنگ تره .

خداي من ،خداي خودم اینا رو واست نوشتم..گول نخوردم تو ديدي كه شيطون نبود عشقم نبود اين دوست داشتن بود كه وسوسم كرد.تو يادم دادي.دوست داشتن بدون توقع ..تو كريمي اينو يه زماني شنيدم اما الان تو دلم حك كرديش.بادستاي خودت

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:50 توسط سحر |


تف به تو ..

تف به تو که تا خرخره دلم برات تنگه.

تف به تو که تا ته درددلاتو گوش دادم و حالا ...

تف به تو که آرومت کردم و حالا ...

تنها نیستم دورو برم پره پره .ولی تنهام وقتی هر ور سرم می چرخه پره قیافه هاییه که تو نیستی.

تف به تو که مطمئنم تو بارون دیروزیه لحظه هم یاد من نبودی.

تف به من که با هر پکی که میزدم یاد تو بودم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:57 توسط سحر |


آخیییییییییییی چقد خوبه از همون اول بگی به من چه!

از همون اول که هنوز هجا های حروف تو دهن صاحاب مردش شکل نگرفته بگی که نمی خوای بدونی..

کاش اینو زود تر یاد میگرفتم

پس کی باید اینارو یادم میداد؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 18:36 توسط سحر |


دو روزه با آهنگ کوچه زدبازی زندگی میکنم.چقد صدای این یارو رو دوست دارم!

تازه فهمیدم دوست خوب کسیه که وقتی به واسطه ..دست بودنت تو رانندگی با سرعت میری تو ک.و.ن ماشین جلویی و بهش زنگ می زنی که تا خرخره تو دردسری خودشو مثه برق برسونه و تمام خسارت وارد شده به یارو-همون الاغی که وسط اتوبان میزنه زیر ترمز و چه حس بدیه که زنش بغل دستش تمرگیده-  بعلاوه پول جلو پنجره ماشین تورم بده و بعد هم سرشو مثل گاو بندازه پایین و نپرسه که با این سرعت کدوم گورستونی داشتی می رفتی..که تو چه فکری بودی

تازه فهمیدم من گاوبازی و گاوهارو دوست ندارم.حالا هرکی می خواد یاد جوونی های مامان بزرگش بیفته به انم.حالا هر کی می خواد فکر کنه من تو مایه های کبرام به انم.

مردم از بی پناهی. واژه مرد برام تبدیل شد به خفت .تبدیل شد به لجن و تبدیل شد به کثافت.

کوچ باید کرد از این پائیز  . کوچ باید کرد  از این روزگار

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 14:33 توسط سحر |


ديرگاهي ماند اجاقم سرد و چراغم بي نصيب از نور...

خواب دربان را به راهي برد

بي صدا آمد كسي از در

در سياهي آتشي افروخت....

بي خبر اما

كه نگاهي در تماشا سوخت."

 

**

....روح بزرگ من ببين اين سرنوشت آدمه هر كس يه جوري ميميره هر كس يه جوري مي شكنه

نصيب تو جسم منه نصيب جسم من غمه هر لحظه كه تو ميشكني لحظه ماتمه من منه

شرمنده وسعت تو اين جسم كوچيكه منه...

اينا رو رو يه كاغذي نوشته بودم كه بالاش تاريخ 16 دي82  خورده بود....چرا بايد تو اون سن به اين چيزا فكر مي كرده باشم/// حيف از عمر... حيف. حيف از بچگي اي كه نكردم

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 13:39 توسط سحر |


لعنت به اين در دستان تو موم بودنم.

لعنت به اينگونه بودنم.لعنت به بودنم/

                                                 خيانت كار بد خواب است.

                                                   خيانت كار اگر هم بخوابد آشفته مي خوابد.

 

                                                 اعتراف اصلا هم آدم را سبك نمي كند.

                                                 گناه هاي كوچك آبستن گناههاي بزرگترند.

                                                 رازداري خفقان مي آورد.

روزگارم صفر و يك شده.سياه يا سپيد.بهشت يا جهنم.

همه دوستم دارند. معتمدم. معصومم.ميدانم چراچون خدايم ستارالعيوب است وگرنه همه شان فرار   مي كردند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:41 توسط سحر |


نهايتادسترنج تمام تلاشم براي آدم شدن اين دو نخ سيگاري شد كه ديروز كش رفتم و اونهمه بالا رفتن و از اون بالا همه رو نيگا كردن و وايسادن در جهت مخالف باد و باز كردن دستا و تمام اين شامورتي بازي ها هم هيچ حس خاصي ايجاد نكرد. 

گفتن بهم كه فرق كردي . گفتن كي بود كه ميزد زير آواز با هر بهونه اي كه

"تو اميد مني بذاز مردم بدونن-                         غم عشق تورو تو چشم من بخونن-تو خورشيد مني من ذره اي محتاج نورم-        بيا گرمي بده به جون من اگرچه دورم-فقط يه روز ز تو جدا ميشم كه توي گورم"

 گفتن ديگه حرفات مثل قديم از سر ذوق نيست .تلخه .گفتن حرفات مي سوزونه.زهر داره.ساكت شدم.خفه شدم. ديدم آره.چي شدم؟چي سرم اومد؟چي سرم آوردن؟ديگه يادم رفته بود حتي اون چار خط شعرو همه روزا و دوست جونا و قرتي بازي هاو خوشيا روشيطونيا روهمه آرزو هاي چسكي رو...برمي گردم .به آغوش همه كاراي الكي .مي شم همون الكي خوشي كه بودم. 

عشق گناهي  است.

اعتماد گناهي است.

و مردم چه پرهيزكارانند.

تو چه مي جويي اي دست پر گناه؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:36 توسط سحر |


 زنهاحسودندو تا امروز نمیدونستم حسودی درد هم دارد.

صدای همهمه می آید و من مخاطب بادهای جهانم

                   و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را به من می آموزند فقط به من.        

خیال می کردیم میان متن اساطیری تشنج ریباس شناوریم و چند ثانیه غفلت حضور هستی ماست.

      چقدر دست و پا میزنم که دلیل بودنم چیز دیگریست. چقدر دست و پا میزنم که حکمتی در کار باشد.چقدر دست و پا میزنم که "آبی بودیم در کمری بنهاده    از آتش شهوتی برون افتاده "  رو بااستدلال رد کنم اما باز زندگیم میشه "چندیست که آب و باد ما راببرد  خوش میگذران این دو نفس باباده"

  باور را میان کتاب ها پیدا نکردم . میان حرفها از باور دور تر هم شدم.ای کاش میشد خریدش ای کاش می شد دزدیدش ای کاش تزریقی بود.میفهمم که گم شدم می دانم که این کوچه ها غریبه اند می شنوم که از آنطرف تر صدایم میکنند که بیراهه است برگرد اما همچنان یورتمه میروم..یورتمه می رویم..یورتمه می روید...یورتمه می روند...                                                                                                                                                                                   

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 14:4 توسط سحر |


گفتم چه قدر خوبه که تو هر ناکجا آباد دنبال آرزوهای گمشدت نباشی..

حالا گمشدم تو وسط ناکجاآباد و دارم دنبال این خط ممتد نامعلوم مثل یه اسب یاغی چاهار نعل می تازم.

چه جوری می تونم بگم وقتی مطمئنم یک کلمش رو هم نمی فهمی

اوووووووووه کو تا بفهمی....کو تا من پیدا شم ..کو تا تو رو پیدا کنم..

تموم شد روزای خوب جوونیم ای خدا مردم از حس پست دلهره ..تمام لحظه های خوش زندگیم با یه ترس هدر رفت..ای خدا حرومم نکن با این ثانیه های الکی هرهر و کرکرای احمقانه .یه حس سنگین هوس کردم که مثل خر تو گل بمونم و نتونم درام اونوقت نعره بزنم و صدات کنم آخ که چه عشقی می کنم وقتی برام ناز میکنی!!

خدایا عاشقم کن.عاشقمون کن.بذار یه جور دیگه بفهمیم آدمیت رو.بذار قدر این زندگی دستمون بیاد.تا کی روی سطح زندگی مثل قورباغه دست و پا بزنیم .

خدایا من هوس شیرجه کردم ...غرقم کن...

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 20:33 توسط سحر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387



پیوندها

كوراب
روزانه هاي يك دوشيزه
Green Iran
مرجان
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin